X
تبلیغات
منزلگه ققنوس
کد فشرده سازی و کدگذاری هافمن دوشنبه بیستم آذر 1391 22:0

کد فشرده سازی و کدگذاری هافمن


#include < conio.h >
#include < stdio.h >
#include < iostream.h >
#include < string.h >
#include < stdlib.h >

struct treenode{
       int data;
       int num;
       treenode *next;
       treenode *right;
       treenode *left;
}*start=NULL,*end=NULL,*p;

struct code{
       char bcode[12];
       int ch;
}coding[256];

struct tree{
        int data;
        int num;
        }atree[512];

int o=0;

int search(int i);
void insert(int i);
void insertm(struct treenode *l);
void sort();
void create();
void binary(struct treenode *n,char byte[],int i);
int searchc(int i);
void write();
void read();
void tree(struct treenode *n,int i);
int numnode=0;
int numchar=0;
char filename[25];

void main()
{
 clrscr();
 FILE *fp1,*fp2;

 cout<<"\n Enter The Location And Name Of The Source File To Compress : ";
 cin>>filename;
 fp1=fopen(filename,"r+b");
 if (fp1==NULL)
    {
       cout<<"\n Error In Open File...";
       getch();
       exit(1);
    }
  int i=getc(fp1);
  while (i!=-1)
  {
   numchar++;
   if (search(i)==-1)
      insert(i);
   i=getc(fp1);
  }
  fclose(fp1);
  sort();
  create();
  char byte[20]={0};
  binary(start,byte,0);
  tree(start,1);
  write();
  cout<<"\n\nComplete Succssfuly Coding To Code.txt\n";
  read();
  cout<<"Complete Succssfuly Encoding To Decode.txt";
  getch();
}
//*************************search******************************
/*
Www.hashemi64.ir
esmail.Hashemi@gmail.com
*/
int search(int i)
{
 struct treenode *h;
 h=start;
 while(h)
 {
  if (h->data==i)
  {
   h->num=h->num+1;
   return 0;
  }
  h=h->next;
 }
 return -1;
}
//**************************insert******************************
void insert(int i)
{
 p=new treenode;
 p->data=i;
 p->num=1;
 p->right=p->left=p->next=NULL;
 if (start==NULL)
 {
     start=p;
     end=p;
 }
 else
 {
     end->next=p;
     end=p;
 } }
//******************************Sort*******************
void sort()
{
 struct treenode *h1,*h2,*n2,*right,*left;
 int d,n;
 n2=start;
 while(n2)
 { h1=start;
   h2=start->next;
  while(h2)
  {
    if (h1->num > h2->num)
    {
      d=h1->data;
      n=h1->num;
      right=h1->right;
      left=h1->left;
      h1->data=h2->data;
      h1->num=h2->num;
      h1->right=h2->right;
      h1->left=h2->left;
      h2->data=d;
      h2->num=n;
      h2->right=right;
      h2->left=left;
    }
     h1=h2;
     h2=h2->next;
    }
     n2=n2->next;
 } }
//****************Create*******************************
void create()
{
  struct treenode *h;
  while (start->next)
  {
   int i1,i2;
   p=new treenode;
   p->left=start;
   p->right=start->next;
   p->num=start->num+start->next->num;
   p->data=-1;
   p->next=NULL;
   h=start;
   start=start->next->next;
   h->next->next=NULL;
   h->next=NULL;
   insertm(p);
   sort();
  }}
//********************Insertm****************************
void insertm(struct treenode *l)
{
 if (start==NULL)
 {
     start=l;
     end=l;
 }
 else
 {
     end->next=l;
     end=l;
 } }
//********************Binary****************************
void binary(struct treenode *n,char byte[],int i)
{
 if (n->data==-1)
    {
      char b1[20]={0},b2[20]={0};
      strcpy(b1,byte);
      strcpy(b2,byte);
      b1[i]='1';
      binary(n->right,b1,i+1);
      b2[i]='0';
      binary(n->left,b2,i+1);
     }
   else
     {
       cout<<"Char :"<<(char)n->data<<" Byte : "<       strcpy(coding[o].bcode,byte);
       coding[o++].ch=n->data;
     }
}
//*********************Coding*******************************
void write()
{
  FILE *fp1,*fp2;
  fp1=fopen(filename,"r+b");
  fp2=fopen("Code.txt","w+b");
  //**************************************************************
  int i=1;
  while (i<=numnode)
  {
    fprintf(fp2,"%d",atree[i].data);
    i++;
  }
  //*****************************************************************
 i=getc(fp1);
 int j=0,place=1;
 unsigned char bytebuf=0;
 while (i!=-1)
  {
   j=searchc(i);
   int y=0;
   while (coding[j].bcode[y]) {
      if (coding[j].bcode[y]=='1')
          bytebuf |= place;

      if (place==128)
      {
     putc(bytebuf,fp2);
     place=1;
     bytebuf=0;
       }
       else
     place<<=1;
       y++;
      }
   i=getc(fp1);
  }
  if (place<=128 && place !=1) putc(bytebuf,fp2);
  fclose(fp1);
  fclose(fp2);
}
//********************searchcode***************************
int searchc(int i)
{
  int j=0;
  while (j      if (coding[j].ch==i)
           return j;
      else
           j++;
}
//**********************Encode*****************************
void read()
{
 FILE *fp1,*fp2;
 fp1=fopen("Decode.txt","w+b");
 fp2=fopen("Code.txt","r+b");
 //************************************************
 int i=1,a;
  while (i<=numnode)
  {
    fscanf(fp2,"%d",&a);
    i++;
  }
 //************************************************
 i=getc(fp2);
 int j=0,place=1;
 struct treenode *n;
 unsigned char bytebuf=0;
 while (i!=-1)
 {
   n=start;
   while (n->data==-1)
    {
      int x=(place & i)?1:0;
      if (x==1)
    n=n->right;
      else
    n=n->left;
      if (place==128)
     {i=getc(fp2);
      place=1; }
      else
      place<<=1;
     }
   if (j++     putc(n->data,fp1);
  }
  fclose(fp1);
  fclose(fp2);
}
//*********************************************************
void tree(struct treenode *n,int i)
{
 atree[i].data=n->data;
 atree[i].num=n->num;
 numnode=i;
 if (n->left!=NULL)
    tree(n->left,2*i);
 if (n->right!=NULL)
    tree(n->right,2*i+1);
}


نوشته شده توسط سعید دامغانیان  | لینک ثابت |

شعری برای سیگاری ها دوشنبه بیستم آذر 1391 13:50

محمد خرمشاهی که به قول خود دارای ۹۹سال و ۶ ماه سن است، راز سلامتی و طول عمر خود را دوری از سیگار و تریاک و ورزش کردن زیاد عنوان کرد.

این شاعر طنزپرداز می گوید که مدت ۸۶ سال در مطبوعات کشور از نسیم شمال گرفته تا کیهان، اطلاعات، توفیق و گل آقا قلم زده و به قول خود با امضای مستعار «میلاد» به مدت ۱۵ سال یکسره هر روز شعرهایی با موضوع روز در روزنامه کیهان به چاپ رسانده است.

محمد خرمشاهی در کارت معرفی خود نوشته «محمد خرمشاهی (میلاد) طنزپرداز،شاعر، و نویسنده مطبوعات، رنج بردم،خاک خوردم،شصت سال/تا رساندم طنز بر اوج کمال»

شعری مظمون سیگار و سیگاری ها

این نویسنده پیشکسوت مطبوعات ایران شعری هم در ذم سیگار نوشته است:

ای که هر روز می‌کشی سیگار

می‌فرستی به آسمان دوده

حق نداری که انتقاد کنی

روز و شب از هوای آلوده

می‌رسانی زیان تو با این دود

به کبد، هم به سینه و روده

با دم و دود و کار غم آلود

تن و جان را نموده فرسوده

هر زمان با کشیدن سیگار

درد بر درد خویش افزوده

آنکه این راه داده بر تو نشان

راه کج انتخاب فرموده

پشت کن بر همه دخانیات

تا که گردد خیالت آسوده

دودمان داده بهر دود به باد

هر که رو سوی دود بنموده

هیچ عاقل سفید کاغذ را

نکند خود به قیر اندوده

چه زیان گر کنی از آن پرهیز

رفع خسران کنی ز محدوده

عوض صرف دود میل کنی

سیب و آب و انار و فالوده

نادمان ترک اعتیاد کنند

این چنین بوده رسم تا بوده

ترک سیگار کن همین امروز

نه که فردا مگو که این زوده

من یکی عمر کرده‌ام صد سال

عمر با خرمی نه بیهوده

نوشته شده توسط سعید دامغانیان  | لینک ثابت |

شیوه فوق العاده تقلب دوشنبه بیستم آذر 1391 13:49

شیوه ای فوق العاده برای تقلب در امتحان+عکس

نوشته شده توسط سعید دامغانیان  | لینک ثابت |

تفاوت دختران در سال 81 و 91 دوشنبه بیستم آذر 1391 13:49

تفاوت دختران ۱۳۸۱ و ۱۳۹۱+ کاریکاتور

نوشته شده توسط سعید دامغانیان  | لینک ثابت |

جدیدترین پ ن پ های جالب دوشنبه بیستم آذر 1391 13:48

رفتم تو کوچه دارم ماشین می شورم همسایه مون اومده میگه ااا ماشین می شوری
پ نه پ حوصله ام سر رفته دارم با ماشینم آب بازی می کنم!!

********
رفتیم رستوران گارسون اومده میگه چیزی میل دارین؟؟؟
گفتم پ نه پ غذامونو همین الان خوردیم گفتیم بیایم اینجا آروقشو بزنیم دور هم بخندیم!!

********

رفتم واسه ثبت نام رانندگی زنه میگه واسه آموزش اومدین !؟؟!! گفتم پ نه پ پول میدم که منو سوار ماشینتون کنین بشینم رو پای راننده قان قان کنم !!!!

********

با گل رفتم بیمارستان
نگهبان میگه گل برای مریضتون آوردین
گفتم پ نه پ اومدم خواستگاری تو با این سیبیلات… …

********

داشتم تلویزیون میدیدم
بعد مادر بزرگم اومده کانال رو عوض کرده بعدش به من میگه داشتی میدیدی؟؟؟!!!
پ نه پ داشتم گرمش میکردم تا شما بیای ببینی!!!!! …

********

به راننده تاکسیه میگم مرسی نگه دارید می گه پیاده میشی؟؟پ نه پ می خوام ببینم لنت و ترمزت سالمه؟

********

رفتم داروخونه…میگم باند دارین؟ میگه واسه زخم؟…پ نه پ… بانده فرودگاه حیاط خونمون خراب شده…بابام همینجور داره با هواپیماش دوره خونه میچرخه.!!

********

سیگارو میبینه تو دستما…!!!! بازم سوال میکنه سیگار میکشی؟؟؟
پ نــه پ میخوام با دودش مثل سرخپوستا باهات رمزی حرف بزنم ببینم به چند زبان غیر زنده تسلط داری …!!!!

********

جلو توالت عمومی…آقا ببخشید شما هم تو صف توالت وایسادین.؟ پ نه پ ما سوسکیم اومدیم نهار

********

آقا کامپیوتره خونه رو آورده واسه ویروس کشی میگه با نرم افزار ویروس کشی میکنین پ نه پ میندازیمش تو آب جوش تا پاستوریزه شه ویروساش بمیرن

********

دوستم میگه: ماشینتو تو روزنامه تبلیغ کردی میخوای بفروشیش؟ پـَـَـه نــه پـَـَـه معدلش بیست شده ازش قدردانی کردم.

********

ماشینم بنزین تموم کرد وسط جاده, واستادم دم جاده یکی ۲ لیتر بنزین از ماشینش بهم بده که فقط خودمو برسونم به یه پمپ بنزینی, یکی زد بقل گفت آقا بنزین برای ماشینت می خوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام باهاش خودمو آتیش بزنم

********

یارو تو مترو داره چراغ قوه میفروشه، صداش کردم اومده میگه چراغ قوه میخوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه لقمه میرزاقاسمی آوردم واسه ناهارم تنهایی نمی چسبید گفتن بیای باهم بخوریم

********

به دوستم میگم ببین تن ماهی تاریخ انقضاش کیه؟ میگه یعنی تاریخ خراب شدنش؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تاریخ عروسی ننه بابای ماهی اس میخوام واسشون جشن سالگرد بگیرم

********

در پارکینگ و باز کردم برم تو یارو اومده جلوش پارک کرده میگه می خوای بری تو؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ درو باز کردم هوای کوچه عوض شه

********

تا کمر رفتم تو موتور ماشینم که ببینم چه مرگشه ، رفیقم اومده میگه
داری تعمیرش میکنی ؟
پــــ نه پـــــ دارم با گِیج روغن درد و دل میکنم

********

با دوستم رفتیم دکتر واسه عمل بینیش دکتر میگه میخوای بینیتو کوچیک کنی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدیم بکوبیمش ۳ طبقه بسازیم

********

به مامانم میگم قوری کجاست ؟ میگه میخوای چای بخوری ؟!
پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام دست بکشم روش شاید غولی چیزی ازش درومد!!!!!! ـ

********

داریم لوازم میزاریم توی ماشین که بریم مسافرت
همسایمون میگه دارید میرید مسافرت؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیم

********

پشت در اتاق عمل وایستادم منتظر دکترم که برم برای زایمان… پرستاره اومده نگام میکنه میگه زاءو شمایی؟… میگم پـَـ نـَـ پـَـ خواهرمه.. ترسیده منو فرستاده جاش!!!!…

********

تو اتاق نمونه گیری آزمایشگاه به مریضه میگم : سابقه بیماری خاصی داری ، میگه :
واسه صحت جوابای آزمایشم میپرسی؟ میگم پـَـ نـَـ پـَـ خواستم بدونم اگه واقعا مریضی دعات کنم خدا شفات بده!!!!!!!!!

********

ساعت ۸ صبح کلاس داریم .منم خمیازه میکشم و دهنم یه متر باز میشه .
استاد میگه چیه خوابت میاد؟ پـَـ نـَـ پـَـ میخوام بخورمت

********

سره کلاس دستمو بردم بالا سوال کنم.استاده میپرسه سوال داری؟؟؟
میگم پـَـ نـَـ پـَـ میخواستم بینم کولر باد میده یا نه که خداروشکر حل شد!!

********

تو توالت بودم و تو حال خودم.. یک هو یکی محکم زد به در …. گفتم بله ..
دیدم داداشمه میگه اه تو اونجایی !!! گفتم پـَـ نـَـ پـَـ این صدای منشی توالته ..لطفا بعد از شنیدن بوق بفرمایین داخل.

********

اومدم یه سوسکو تو آشپزخونه بکشم … رفیقم می گه : می خوای بکشیش ؟
گفتم پـَـ نـَـ پـَـ می خوام باهاش وارده مذاکره بشم اجاره خونه رو شریکی بدیم

********

من : سلام علی خوبی ؟ علی : سلام ،شما ؟ من : آرمینم . علی : اٍ
آرمین تویی ؟ من : پـَـ نـَـ پـَـ راهنمای ۴۷۳ ، بفـــرمائید! .

********

بچه رو از بیمارستان آوردیم خونه بعد خوابوندیمش. فک و فامیل اومدن عیادت. یکی میگه ای جان بچه خوابه؟
پـَـ نـَـ پـَـ گذاشتیم شارژ بشه آخه گفتن اولش که میخواین شارژ کنین چند ساعت خاموشش کنین!!!

********

زنگ خونه رو میزنم مامانم میپرسه میخای بیایی تو ؟ پـــ نــه پــــــ میخوام ببینم اف ف سالمه یا نه.

********

خونمون رو عوض کردیم به بابام میگم کی واسه خونه خط میگیری؟ میگه خط تلفن؟ پـــ نــه پــــــ خط نستعلیق روزی دوبار هم از روش بنویسیم.

********

نون بربری خریدم همسایمون منو دیده میگه نون بربریه؟ پـــ نــه پــــــ ماشین جدیدمه طرح بربری تولید شده

********

داداشم گفت چرا بال بال میزنی؟ چیزی پرید تو گلوت؟ گفتم پـــ نــه پــــــ دارم خودم رو آماده پرواز میکنم.

********

از دانشگاه برگشتم خونه مامانه میگه اومدی ؟ پ ن پ….. هنوز تو راهم این داداش دوقولومه اومده چند روز جامونو با هم عوض کنیم.

********

تو خیابون از یارو میپرسم ساعت دارید میگه میخاید بدونید چنده؟ پ نه پ میخوام مدل ساعتتو ببینم لنگشو بخرم ست شیم!!!!

********

رفتم بقالی میگم آقا یه شیشه آب بدین لطفا، میگه : آب معدنی؟ پـــ نــه پـــــ آب فاضلاب، می خوام چرخه ٔ بازیافت رو توی دهانم انجام بدم.

********

به خانمه تو بانک میگم خودکار دارین؟ میگه میخوای چیزی بنویسی؟ پ نه پ میخوام باش نودل چینی بخورم !!!

http://3ali3.com/wp-content/uploads/2012/11/tanz-ja.jpg
نوشته شده توسط سعید دامغانیان  | لینک ثابت |

شعری برای پسران ترشیده! دوشنبه بیستم آذر 1391 13:46

پسری با پدرش در رختخواب
درد ودل میکرد با چشمی پر آب

گفت: بابا حالم اصلا ً خوب نیست
زندگی از بهر من مطلوب نیست

گوی چه خاکی را بریزم توی سر
روی دستت باد کردم ای پدر

سن من از ۲۶ افزون شده
دل میان سینه غرق خون شده

هیچکس لیلای این مجنون نشد
همسری از بهر من مفتون نشد

غم میان سینه شد انباشته
بوی ترشی خانه را برداشته

پدرش چون حرف هایش را شنفت
خنده بر لب آمدش آهسته گفت

پسرم بخت تو هم وا می شود
غنچه ی عشقت شکوفا می شود

غصه ها را از وجودت دور کن
این همه دختر یکی را تور کن

گفت آن دم :پدر محبوب من
ای رفیق مهربان و خوب من

گفته ام با دوستانم بارها
من بدم می آید از این کارها

در خیابان یا میان کوچه ها
سر به زیر و چشم پاکم هر کجا

کی نگاهی می کنم بر دختران
مغز خر خوردم مگر چون دیگران؟

غیر از آن روزی که گشتم همسفر
با شهین و مهرخ و ایضاً سحر

با سه تا شان رفته بودیم سینما
بگذریم از ما بقیه ماجرا

یک سری ، بر گل پری عاشق شدم
او خرم کرد، وانگهی فارغ شدم

یک دو ماهی یار من بود و پرید
قلب من از عشق او خیری ندید

آزیتای حاج قلی اصغر شله
یک زمانی عاشقش گشتم بله

بعد اوهم یار من آن یاس بود
دختری زیبا و پر احساس بود

بعد از این احساسی پر ادعا
شد رفیق من کمی هم المیرا

بعد او هم عاشق مینا شدم
بعد مینا عاشق تینا شدم

بعد تینا عاشق سارا شدم
بعد سارا عاشق لعیا شدم

پدرش آمد میان حرف او
گفت ساکت شو دیگر فتنه جو

گرچه من هم در زمان بی زنی
روز و شب بودم به فکر یک زنی

لیک جز آنکه بداری مادری
دل نمی دادم به هر جور دختری

خاک عالم بر سرت، خیلی بدی
واقعا ً که پوز بابا را زدی

http://www.yaspatogh.com/images/articles/pb/2000_508bf97b22664.jpg

نوشته شده توسط سعید دامغانیان  | لینک ثابت |

هیزم شکن دوشنبه بیستم آذر 1391 13:45
هیزم شکن تبر میزد بر تنه‌ی درخت…درخت از مرگ و از افتادن نمی‌ترسید…نگرانی‌اش از این بود که آن پرنده‌ای که سال‌ها پیش کوچ کرده بود، روزی باز گردد و جایی برای استراحت نداشته باشد!!

*****

بازیگوش بودم
اینکه تمام عمر مشق نام تو می‌کنم
تنبیه خداست!!

*****

مزاحم آدمی که مشغول فراموش کردن شماست نشوید!…

هیچ قاتلی دوست ندارد هنگام کشتن کسی، مزاحمش شوند!!

http://www.petermeisezahl.de/garten/imagemap_garten/hyacinthe/hyazinthe10.jpg
نوشته شده توسط سعید دامغانیان  | لینک ثابت |

اشک... دوشنبه بیستم آذر 1391 13:44
اجازه … !
اشک سه حرف  ندارد،
اشکخیلی حرف دارد …

***

باور کرده ام … ، انگار من،
برای ِ من ماندن …
کم هستم …
برای ِ ما شدن
زیاد

***
باز  یا  بسته
چه فرق می کند؟

پنجره … زخم ِ همیشگی ِ دیوار است…

http://up.pnu-club.com/images/v6gwshjn016b9v56dfzc.jpg
نوشته شده توسط سعید دامغانیان  | لینک ثابت |

دوشنبه بیستم آذر 1391 13:43

بـــی خَبــری بـی پـــایـــان تــَـریـن خَبــــری استـــ

کـِــه از تــــو مــی رِسـَـد ایــن روزهــــا…

عشق ِ من لکهء آفتابی ست ، که بر فرشی افتاده باشد …

با شست و شو نمیرود …

فرش را برداری ، نمیرود …

پنجره را ببندی ، نمیرود …

پرده را کلفت تر بگیری ، نمیرود …

این لکه وقتی میرود ، که خورشیدم رفته باشد !!!…

 

دیگََـــَر هـَــواى بــرگـردانتـــ را نــَـدارم

هـَــرجـا کِـه دلتـــ مى خـــواهــد بُـــرو

فـقــط آرزو مـى کــُنــم

وَقتــى دُوبــاره هـَواى ِ مـن بــهـ ســـَرت زد

آنقــَدر آسمـان ِ دلتـــ بگــیرد کــِه ….

!…بــا هـِـزار شبــ گــِـریـه آرام نگـــیرى

وَ اَمـا مــَن

!!!بــَرکــِه نـمى گـــَردم هــــ ـــــــیچ

عَطـــر ِ تنـَــــم را هــَـم

از کـوچــــه هـای پشـــت سرم جمـــع می کنــم

کـهـ لـَــم ندهـــی روی مبــــل های “راحتــــی”

با خــاطــــِـــره هایـم قَـــدم بـــزنی!!!

یک چیزی هست به نام عرصه

که شدیداً بر من تنگ شده است !

مـــــــــــــرد است دیگر…

گاهی تند میشود گاهی عاشقانه میگوید..

مـــــــــــــرد است دیگر..

غرورش آسمان و دلش دریاست…

تو چه میدانی ازبغض گلو گیر کرده یک مـــــــــــــرد..

تو چه میدانی که چشمانت دنیای او شده..

تو چه میدانی از هق هق شبانه او که فقط خودش خبردارد و بالشش؟…

مـــــــــــــرد را فقط مـــــــــــــرد میفهمد و مـــــــــــــرد

ایـن دَردی کِــه مَــن مـی کِشــم، دَرد ِ بـی *تــو بــودنــ نیستـــ !.!.!

تـــاوان بـــا تـــو بـــودن استـــ !!!…

 

آدمی غــــــرورش را خیلی زیاد .

شاید بیشتر از تمـــــــام داشتــه هــــایــش- دوست می دارد

حالا ببین اگر خودش، غـــــــرورش را بـــه خـــــاطــــر تـــــو، نادیده بگیرد ،

چه قدر دوســتت دارد !

و این را بِفهــــــــــــم آدمیــــــــــزاد !

نیـازمـندی هـا…

فـــوری…!!!

بـه یـک دلـیل ِ خـوب بـرای ِ زنـدگـی کـردن نیـازمـندم … !

دیـشبـــ

قصـــه ات را

بــــرای کســـی میگفتــمــ ؛

بـــاز دوبـــاره

عـــاشقـتـــ شــدمــ…!!

http://guilanian.ir/wp-content/uploads/2012/05/photo-29.jpg

نوشته شده توسط سعید دامغانیان  | لینک ثابت |

دلتنگی دوشنبه بیستم آذر 1391 13:42

آنقــدر مرا سرد کرد ؛

از خودش .. از عشق ..

کــه حالا بــه جای دلبستن ،* یخ بسته ام!

آهای !!! روی احساسم پا نگذاریــد ..

لیز می**خوریــد .!.

سرمایه ی هر دلی……
حرفهاییست که برای نگفتن دارد!!!!

صبر یک فریب بزرگ است
سالهاست با غوره ها کلنجار میروم
حلوا نمی شوند…………….

واحد اندازه گیریِ فاصله ” مـتــر ” نیست ؛

” اشــــــــتیـاق ” است …

مشتاقش که باشی ،

حتی یک قـدم هم فاصله ای دور است!!!

خَنــده امـ میگیـرد وقتـی پَـس از مُـدت هــا بـی خبــری

بـی آنکــه سُــراغـی از ایـن دل ِ آواره بِگیــری مـی گــویـی :

” دِلــَمـ بـَرایـتـ تَنــگ اَســت “

یــا مـَـرا بــِه بــازیــ گـِــرفتــه ای . . .

یـــا مَعنــی واژه هــایـتــ را خــوبــ نِـمی دانـی . . .

“دِلتنگــــی” ارزانـــی خـــودتـــ . . .

زمزمه کردم غم هایم را
در گوش قاصدک های پاییزی
غافل از اینکه قاصدک ها از اشک می میرند …!!!

دیگر احتیاط لازم نیست،
شکستنی ها شکست!! هر جور مایلید حمل کنید

http://www.bartarina.com/wp-content/uploads/2012/02/Robinia_pseudo_acacia_plant.jpg
نوشته شده توسط سعید دامغانیان  | لینک ثابت |

سنگ... دوشنبه بیستم آذر 1391 13:41

آسمـان هـم کـه بـاشی

بـغلت خـواهــم کـرد …

فـکر گـستـردگـی واژه نبـاش

هـمه در گـوشه ی تـنـهایـی مـن جـا دارنـد …

پـُر از عـاشـقـانـه ای تـو

دیـگر از خـدا چـه بـخواهــم ؟؟؟…

روی دیوار

روی سایه ایـــــ که به جا مانده از تو

چشــــم می کشم و دهانی که بخندد

به این همه تنهایی و انتـــظار …

این خانه بعد از تو فقـــــط دیوار استـــــ

و تکه ذغالی که خطــــ می کشد

نیامدنتـــــــــ را …

حـالا کـه میـخـواهـی بـروی

لطفــا قـدمـهـایـتـــ را تنـدتـر بـردار

دلـم را فـرستــاده امـ دنبـالـِـ نخــود سیـــاه . . . !

.

.

.
نـمـی دانـمــ از کجــا نـخــودسیـــاه گیـر آورد!

پشتـِـ سـرتـــ افتـــاد بـه روی سنـگــ فـرشــ هـای پیـــاده رو . . .

این روزها

اگر خون هم گریه کنی

عمق همدردی دیگران با تو

یک کلمه است :

” آخـــــــی “

رفتنـــ بهــانه نمیـــ خواهــد ؛

بهـانهــ های مانـدنـــ که تمـامـــ شــود

کــافـیستــ ــ ـ
 

سَـرَم و میـچسـبونـم بـهتـ

بـآ همـه ی وجـودم بـو میکــشـمـ ـت..

ریـه هـآم پـر میـشـه از تـو!

قند لبانت؛

نمک گیرم کرد!

نمیدانم فشارم بالاست یا قندم!
 

تو می خواستی بشی ” سنگ صبورم ” …

تو شدی “سنگ” و من هنوز “صبورم

 عکســـــت را نگــــاه میکنــــم  آخ کــــه ایــــن عکـــس  پیـــر نمیشـــود

 امــــــا ،  پیـــــــرم میکنــــد

 باران که می زنـد،   هـمه چیز تازه می شود   حتّی داغِ نبودن ِتـــــــــو . . .

http://vista.ir/include/lifestyle/images/204393c611581be6bcc99ce7bfaf074f.jpg
نوشته شده توسط سعید دامغانیان  | لینک ثابت |

بهشت... دوشنبه بیستم آذر 1391 13:39
بهشت از دست آدم رفت از اون روزي که گندم خورد
ببين چي ميشه اون کس که يه جو از حق مردم خورد

کسايي که تو اين دنيا حساب ما رو پيچيدن
يه روزي هر کسي باشن حساباشونو پس مي دن

عبادت از سر وحشت واسه عاشق عبادت نيست
پرستش راه تسکينه پرستيدن تجارت نيست

سر آزادگي مردن ته دلدادگي ميشه
يه وقتايي تمام دين  همين آزادگي ميشه

کنار سفره ي خالي يه دنيا آرزو چيدن
بفهمن آدمي يک عمر بهت گندم نشون مي دن

نذار بازي کنن بازم برامون با همين نقشه
خدا هرگز کسايي رو که حق خوردن نمي بخشه

کسايي که به هر راهي دارن روزيتو مي گيرن
گمونم يادشون رفته همه يک روز مي ميرن

جهان بدجور کوچيکه همه درگير اين درديم

همه يک روز مي فهمن چه جوري زندگي کرديم

http://www.shadzist.com/uploads/robot/fe2cbbce24.jpg
نوشته شده توسط سعید دامغانیان  | لینک ثابت |

یادمان باشد که... دوشنبه بیستم آذر 1391 13:37
یادمان باشد که...
لحظه‌هاست که آدمی را هیچ و پوچ می‌کند.
لحظه‌هاست که انسان را فرسوده و خسته از زندگانی می‌کند.
لحظه‌هاست که عمر ما را به پایان می‌رسانند.
و لحظه‌هاست که انسان را فریب می‌دهند.
بیایید از پس لحظه‌ها بگریزیم.
به امید لحظه بعدی زندگی نکنیم.
این‌گونه بیندیشیم که انگار لحظه بعدی راه ما نیست.
و از همین لحظه لذت ببریم... نه به امید لحظه بعدی

http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up5/08198719973780886552.jpg
نوشته شده توسط سعید دامغانیان  | لینک ثابت |

 تبلیغات ماهواره‌ای مثل داستان‌های باورنکردنی هستند؛ داستان‌هایی که آدم منتظر است آخرشان یک عبارت بزرگ «دروغ» مثل مهر روی تصویر بخورد اما نه‌تنها عبارت دروغ روی این تبلیغات نمی‌خورد، بلکه تلاش می‌کنند با رنگ و لعاب زیادی صحت ادعاهایشان را تایید کنند. بیشتر این محصــولات ۲ ویژگی دارند؛ اولین ویژگی این است که ادعا می‌کنند ظرف مدت کوتاهی مثلا یک ماه می‌توانند تفاوت خیلی زیادی ایجاد کنند. مثلا ظرف ۲ هفته ۱۰ کیلو لاغر شوید! اما ویژگی دوم از اولی هم خنده‌دارتر است اینکه یک محصول می‌تواند چندین خاصیت مختلف داشته باشد و برطرف‌کننده همه مشکلات شما شود!  ما تعدادی از تبلیغاتی‌ترین محصولات ماهواره‌ای را انتخاب کردیم و سراغ پزشکان متخصص رفتیم تا ببینیم این تبلیغات تا چه حد صحت دارند. نتایج جالبی به دست آوردیم که در این گزارش می‌خوانید.

 قرص‌های افزایش قد
 قرص‌های افزایش قد

ترفند تبلیغ این محصولات خیلی ساده اما تاثیرگذار است. آنها ابتدا جملات و سؤالاتی را مطرح می‌کنند که مخاطب را به همراهی با تبلیغ وا‌می‌دارد مثلا آیا شما هم از کوتاهی قد رنج می‌برید؟ یا اینکه آیا شما هم به دلیل داشتن قد کوتاه نمی‌توانید با فرد مورد علاقه‌تان ازدواج کنید؟ کافی است جواب مخاطب مثبت باشد تا به قلاب گیر کند! حالا وقت آن می‌رسد که تبلیغ برای حل این مشکلات محصول خودش را معرفی کند. این محصول ادعا می‌کند، می‌تواند باعث رشد قد افراد در هر سنی شود (برای همین هم تصویر افراد بالغ را نشان می‌دهد که ناگهان قد کشیده‌اند!) اما آیا چنین چیزی ممکن است؟


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سعید دامغانیان  | لینک ثابت |

گوشی های هوشمند 2012 دوشنبه بیستم آذر 1391 13:31

گوشی های هوشمند را می توان انقلابی در عرصه فناوری های ارتباطی به شمار آورد. تلفن هایی که تنها تلفن و وسیله ای برای مکالمه صوتی نیستند و قابلیت هایی را در خود دارند که باعث شده عنوان "هوشمند" برای آنها در نظر گرفته شود.

رقابت سخت و نفس گیر شرکت های فناوری بزرگ و صاحب قدرت منجر به هرچه قدرتمندتر شدن این نوع گوشی ها شده است و این مسابقه کماکان ادامه دارد.

سال میلادی جاری رو به پایان است و نگاهی به سیر تحولات گوشی های هوشمند در این سال نشان می دهد که امسال هم این گوشی ها پیشرفت های زیادی به خود دیده اند.

انتخاب بهترین ها از میان انواع گوشی هایی که امسال به بازار عرضه شد، کمی سخت به نطر می رسد، اما با توجه به پیشرفت ها و آپشن های موجود در هر یک از گوشی ها می توان به فهرست زیر برای بهترین گوشی های سال 2012 رسید:

1. نوکیا لومیا 900

این گوشی هوشمند که آوریل امسال به بازار عرضه شد، آنچنان که نوکیا می گفت، خیره کننده نبود، اما توانست طرفداران ویندوزفون ها را به هیجان آورد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سعید دامغانیان  | لینک ثابت |

همه چی فروش دوشنبه بیستم آذر 1391 13:30
http://www.taknaz.ir/upload/73/0.562991001354974489_taknaz_ir.jpg
نوشته شده توسط سعید دامغانیان  | لینک ثابت |

خواهران غریب چینی +عکس دوشنبه بیستم آذر 1391 13:28
داستان هایی در مورد خواهر و برادرانی که بعد از سالیان سال همدیگر را پیدا کرده اند را تنها درکتاب ها و فیلم ها دیده ایم اما این بار یک نمونه واقعی آن اتفاق افتاده است.
به گزارش گروه خواندنی های باشگاه خبرنگاران، برای سال های زیادی است که "باو لولین" در خیابان با فرد دیگری اشتباه گرفته می شود و او را با نام دیگری صدا می کنند.

در این موارد او چندین بارتوسط افراد مختلف با نام دیگری صدا زده شده بود و حتی به سفرهای مختلف دعوت شده بود. در بعضی مواقع حتی افرادی با او دعوا هم کرده بودند.

او در این مدت با نام "یانفی" به اشتباه صدا زده می شد ولی یکبار تصمیم گرفت به دنبال این فرد برود و از همین رو آدرسی از او پیدا کرد و به آن جا رفت و در نهایت شگفتی خواهر دوقلوی خودش را پیدا کرد.


این دو از زمان تولد از یکدیگر جدا شده بودند و در روز دوشنبه بعد از 24 سال دوری از هم بار دیگر همدیگر را پیدا کردند. یکی از خواهر ها می گوید در اولین لحظه حس کردم در آینه نگاه می کنم.

اما شگفتی ها به اینجا ختم نمی شود چرا که هر دوی آن ها در سال 2007 ازدواج کردند و نام شوهر هر دوی آن ها نیز "بن" است و در نوع غذاهایی که دوست دارند نیز شبیه به هم هستند.

این خواهرها بعد از به دنیا آمدن توسط خانواده های مختلف به سرپرستی قبول شده بودند و به همین علت این همه مدت از یکدیگر دور بودند.
نوشته شده توسط سعید دامغانیان  | لینک ثابت |

به شیوه خود زندگی کن دوشنبه بیستم آذر 1391 13:27

شجاعت آن نیست که از آدمهای شجاع تقلید کنی،

بلکه آن است که به شیوۀ خود زندگی کنی

و بهای آن را نیز بپردازی.

حتی اگر بهای به شیوۀ خود زیستن،

خود زندگی باشد،باز ارزش آن را دارد.

زیرا در چنین شیوِۀ زیستن است که روح به دنیا می آید.

هنگامی که کسی آماده است تا برای چیزی بمیرد،

همین آمادگی و شور اوست که او را دوباره متولد میکند.

اگر در این آمادگی رنجی نهفته است،رنج زایمان است.

به شیوۀ خویش زیستن،شجاعت میخواهد،دل و جرأت میخواهد.

به شیوۀ خود زندگی کن؛شبیهِ خودت باش و بس.

نگران عوام نصیحت گو مباش.

زندگی خود را ترسیم کن.

از روی نقش کهنۀ دیگران نقاشی نکن. خلاق باش.

اگر هم در شیوۀ خود بر خطا باشی،

بهتر از آن است که دیگران به جای تو زندگی کنند

و تو بر صواب باشی.

زیرا کسی که به شیوۀ دیگران زندگی میکند

و بر صواب است

زندگی را به بطالت میگذارند.

کسی که به شیوۀ خود زندگی میکند،و بر خطاست،

بلاخره دیر یا زود از خطای خویش درس خواهد گرفت.

او خطای خویش را دستمایۀ تجربه ای تازه خواهد کرد

و با تجربه های خویشتن،خواهد بالید.

مسیحا برزگر

نوشته شده توسط سعید دامغانیان  | لینک ثابت |

معمـــــــــا! دوشنبه بیستم آذر 1391 13:25
مسئله زیر را حل کنید و دریابید در میان افراد باهوش جهان قرار دارید یا خیر! هیچ گونه

کلک و حقه ای در این مسئله وجود ندارد و تنها منطق محض می تواند شما را به جواب

برساند.

۱) در خیابانی، پنج خانه در پنج رنگ متفاوت وجود دارد.

۲) در هر یک از این خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می کند.

۳) این پنج صاحب خانه هر کدام نوشیدنی متفاوت می نوشند، سیگار متفاوت می

کشند و حیوان خانگی متفاوت نگهداری می کنند. سوال: کدامیک از آنها در خانه،

ماهی نگه می دارد؟

 

راهنمایی:

۱) مرد انگلیسی در خانه قرمز زندگی می کند.

۲) مرد سوئدی، یک سگ دارد.

۳) مرد دانمارکی چای می نوشد.

۴) خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفید قرار دارد.

۵) صاحب خانه خانه سبز، قهوه می نوشد.

۶) شخصی که سیگار Pall Mall می کشد پرنده پرورش می دهد.

۷) صاحب خانه زرد، سیگار Dunhill می کشد.

۸) مردی که در خانه وسطی زندگی می کند، شیر می نوشد.

۹) مرد نروژی، در اولین خانه زندگی می کند.

۱۰) مردی که سیگار Blends می کشد در کنار مردی که گربه نگه می دارد زندگی می کند.

۱۱) مردی که اسب نگهداری می کند، کنار مردی که سیگار Dunhill می کشد زندگی می کند.

۱۲) مردی که سیگار Blue Master می کشد، آب میوه می نوشد.

۱۳) مرد آلمانی سیگار Prince می کشد.

۱۴) مرد نروژی کنار خانه آبی زندگی می کند.

۱۵) مردی که سیگار Blends می کشد همسایه ای دارد که آب می نوشد.

آلبرت انیشتن این معما را در قرن نوزدهم میلادی نوشت، به گفته وی ۹۸درصد از مردم

جهان نمی توانند این معما را حل کنند! شما چطور؟؟؟

به نظر من که سخته من قبلا می خواستم حلش کنم نصفش بیشتر حل نشد. شما

هم امتحان کنید امیدوارم جزو اون دو درصد باشید

نوشته شده توسط سعید دامغانیان  | لینک ثابت |

دست خط دکترها کشف شد... دوشنبه بیستم آذر 1391 13:25

نوشته شده توسط سعید دامغانیان  | لینک ثابت |

واقعیتی در سال تحصیلی!!!! دوشنبه بیستم آذر 1391 13:24

 

نوشته شده توسط سعید دامغانیان  | لینک ثابت |

داستانی آموزنده دوشنبه بیستم آذر 1391 13:23

در زمان های گذشته ، پادشاهی تخته سنگی را در وسط جاده قرار داد و برای این که عکس العمل مردم

را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد .بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه ، بی تفاوت از کنار تخته

سنگ می گذشتند. بسیاری هم غرولند می کردند که این چه شهری است که نظم ندارد . حاکم این

شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ... با وجود این که هیچ کس تخته سنگ را از وسط برنمی داشت .

غروب ، یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود ، نزدیک سنگ شد . بارهایش را زمین گذاشت

و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار داد . ناگهان کیسه ای را دید

که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود ، کیسه را باز کرد و داخل آن سکه های طلا و یک یادداشت پیدا

کرد . پادشاه در آن نوشته بود :

"هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی شما باشد "!

نوشته شده توسط سعید دامغانیان  | لینک ثابت |

» حیات در سیاره سرخ شنبه هجدهم آذر 1391 20:45

وجود نوعی حیات در سیاره سرخ

کشف گاز مربوط به موجودات زنده در مریخ
اکتشافهای تازه مریخ نورد کنجکاوی در سیاره سرخ جنب و جوشی در جامعه علمی ایجاد کرده، چرا که کشف کرده است که در مریخ گاز متان یا همان گاز مربوط به موجودات زنده وجود دارد.
مریخ نورد کنجکاوی ناسا با استفاده از ابزارهای تحلیل نمونه خود به این کشف رسیده است که در سیاره مریخ گاز بیوتیک متان وجود دارد.
اگرچه متان می تواند توسط مکانیسمهای زمین شناسی هم تولید شود، اما اغلب وجود آن را به ارگانیسمهای زنده نسبت می دهند. این کشف توجه بسیاری از دانشمندان را که فکر می کنند یافتن متان در مریخ به این معنا است که در این سیاره حیات وجود دارد به خود جلب کرده است.
ممکن است این نوع حیات الزاماً به معنای موجودات فرازمینی نباشد اما واقع بینانه تر می توان این شکل از حیات را میکروبهای کوچک دانست که شبیه باکتریهای زمین است و می توانند این نوع گاز را از خود آزاد کنند.
مهمترین علمکرد ابزار تجزیه و تحلیل نمونه مریخ نورد کنجکاوی تحلیل گازهایی است که درحال حاضر به عنوان نمونه توسط این مریخ نورد گرفته شده است. این ابزار نیمی از وزن یک تنی مریخ را دربرگرفته است.
این ابزار توسطه مرکز پرواز فضایی گودارد ناسا طراحی و تولید شده است و گازهای اتمسفر و نمونه هایی از خاک مریخ را گرفته و بررسی می کند.
هدف اصلی این ابزار یافتن نمونه هایی است که در آنها عنصر کربن وجود دارد که متان هم یکی از آنها است. از آنجا که کربن یکی از سنگ بناهای وجود حیات اورگانیک است، یافتن آن در مریخ می تواند نشاندهنده این مسئله باشد که نوعی از حیات در مریخ وجود دارد.
این ابزار نمونه گیری مریخ نورد ناسا دارای یک وب سایت اینترنتی است که توسط مرکز پرواز فضایی گودارد اداره می شود. در این وب سایت آمده است که تعیین میزان کربن راه خوبی برای شناخت زمینی است که کنجکاوی روی آن فرود آمده، یعنی دهانه برخوردی گیل را با این روش می توان بهتر شناخت. اگر این مریخ نورد در سطح مریخ به مواد ارگانیک برخورد کند، باید تحقیقات بیشتری درباره ماهیت این ماده و یا مواد ارگانیک صورت گیرد.
این درحالی است که اگر کنجکاوی در مریخ کربن پیدا نکند قرار است زمین را حفر کرده تا ملکول ارگانیک بیابد.
براساس اظهارات کریس مک کی به عنوان کارشناس مریخ که در مرکز تحقیقات آمس ناسا کار می کند، بزرگترین پرسش درباره گاز متان مریخ وجود آن نیست بلکه میزان تغییرات آن است. دانشمندان از سالهای پیش می دانستند که ارگانیکهای که روی سطح مریخ قرار می گیرند به علت اشعه های ماورا بنفش خورشید به متان تبدیل می شوند.
مک کی اظهار داشت که این امر بدان معنا است که از دانشمندان انتظار می رفت که متان را در برخی از سطوح مریخ پیدا کنند اما وجود آن در یک قسمت در هر یک میلیارد قسمت پیش بینی شده بود. اگرچه کنجکاوی تاکنون تغییرپذیری متان در مریخ را پیدا نکرده است.
وی افزود: گاز متان در مریخ دارای عمر 300 ساله است و نباید چندان متغیر باشد. اگر این تغییر پذیری مشاهده شود، بسیار دشوار است که بتوانیم این نظریه را توضیح دهیم.دانشمندان پروژه کنجکاوی در آینده این متان را مورد بررسیهای بیشتر قرار می دهد.
این مریخ نورد در هفته های اخیر درحال تجزیه و تحلیل نمونه های خاک مریخ بوده است.
طی مأموریت 2 ساله ، محققان از 10 ابزار کنجکاوی برای بررسی شرایط زیست محیطی مناسب در مریخ برای زندگی میکروبی استفاده خواهند کرد.

نوشته شده توسط سعید دامغانیان  | لینک ثابت |

درباره اتو کشیدن مو شنبه هجدهم آذر 1391 20:44

اسپری‌‌ها و حالت دهنده‌‌های مو، ژل‌ها و استفاده از اتو مو سلامت مو را به خطر می‌اندازد. استفاده از اتوی مو، شادابی و شفافیت مو را از بین می‌برد و در دراز مدت موجب تغییر جنس مو می‌شود.

روی سخن ما با آن دسته از خانم‌هایی است که از حالت دهنده‌های برقی مو استفاده می‌کنند و از آسیب‌های احتمالی این دستگاه‌ها برای موهایشان بی‌خبرند.

حالت دهنده‌های برقی متنوعی در بازار هستند که برای بعضی از مدل‌های مو ممکن است رضایت شما را تامین ‌کنند. چون بعضی از این مدل‌های مو به تکنیک شستن، حالت دادن و سپس خشک کردن احتیاجی ندارند و اتوهای حالت دهنده برقی برای این منظور مورد استفاده فراوانی قرار گرفته‌اند.

از طرف دیگر، نوع زندگی کنونی و نبود وقت کافی برای شامپو کردن مرتب و آرایشگاه رفتن منظم برای فر کردن، موجب استفاده گسترده‌تر از این وسایل شده است.

حالت دهنده‌های برقی اغلب استوانه‌های پلاستیکی سفتی هستند که اندازه‌های متعدد دارند و سطح آنها صاف، مودار یا دندانه‌دار است.

نوعی که سطح آن صاف مودار است، نسبت به انواع دیگر ارجح است، چون موقع باز کردن از موها، کمتر موجب ایجاد صدمه و درهم رفتن آنها می‌شود.

دستگاه‌هایی که فرکننده برقی هستند، دارای کلید خودکار بوده و در درجه حرارت مشخصی خاموش می‌شوند.

بیشتر آنها فیوز اطمینان دارند که از گرم شدن بیش از حد حالت دهنده‌ها و سوختن موها جلوگیری کند.

حتی بعضی از این حالت دهنده‌ها محفظه آب دارند که با ایجاد بخار، موجب اضافه شدن رطوبت به موها می‌شوند و حالت گرفتن اولیه موها را آسان‌تر می‌کند.

گرمای حاصل از اتوهای فرکننده سبب شکستن بعضی از پیوندهای هیدروژنی ضعیف مو شده و موجب فر شدن موقتی آنها می‌شود.

اغلب اتوهای فرکننده درجه حرارت بالا دارند و از رسیدن حرارت به حد سوختن موها (100 درجه سانتی‌گراد) جلوگیری می‌کند.

یادتان باشد که موهای بی‌رنگ شده یا صاف شده را نباید هر روز با این اتوها حالت دهید، به خصوص فرکننده‌‌هایی که برس پلاستیکی دارند، درهم رفتگی مو را زیاد می‌کنند و صدمه بیشتری می‌زنند.

به علاوه، اتوی فرکننده قوی نسبت به نوع متوسط آن بیشتر موجب سوختن مو یا پوست سر می‌شود، ولی اغلب چون فر شدن موها را با دوام‌تر انجام می‌دهد (به قیمت آسیب به موها) مورد توجه شماست.

استفاده دراز مدت از اتوی مو می‌تواند شادابی و شفافیت مو را از بین ببرد و مو یکنواختی خود را از دست بدهد. پس بهتر است از آن به دفعات کم استفاده کرد.

10 نکته برای اتو کشیدن مو

برای اینکه بدانیم چگونه باید از اتوی مو استفاده کنیم تا آسیب کمتری به موها برسد، چند نکته ی مهم را باید مد نظر داشته باشیم:

1- قبل از اتو کشیدن موها، حتما موها را با سشوار خشک کنید وآب موها را کاملا بکشید.

2- بعد از خشک کردن، از براق کننده های مو در لابه لای موها بزنید.

3- اگر موهای خیلی فر یا وزی دارید، لایه های مو را برای اتو کشیدن، باریک و نازک بردارید.

4- برای موهای تقریبا صافی که فقط موج دارند و می خواهید آنها را لخت کنید، حتما قبل از اتو، موادی مثل واکس مو یا کرم مو به مقدار کم به نوک انگشتان زده و به همه جای موها بمالید تا پوششی بین موی شما و اتو باشد و از سوختن مو جلوگیری شود، چرا که این موها نسبت به موهای فر شکننده تر و ضعیف ترند و مقاومت کمتری دارند.

اما در مورد موهای فر تنها قبل از اتو، از براق کننده ها استفاده شود و از واکس و کرم مو بعد از اتو، برای گرفتن خورده موهای روی سر و موخوره ها، آن هم به مقدار خیلی کم کف دست ها زده و روی موها بکشید (استفاده به مقدار زیاد از واکس و کرم بعد از اتو در موهای فر، موها را وز خواهد کرد و قبل از آن هم در صاف کردن آنها، شما را دچار مشکل می سازد).

5- برای موهای خیلی فر بعد از یک بار اتو کشیدن همه موها با لایه های نازک، مقدار کمی واکس مو را کف دست ها زده و روی موها بکشید و بعد دوباره با جدا کردن لایه های ضخیم تر مو، آنها را اتو کنید تا کاملا لخت و صاف شوند.

6- حتی الامکان با فاصله 2 سانتیمتر از ریشه، موها را اتو بکشید، زیرا اتو کشیدن موها از ریشه و نزدیک پوست سر، به موها آسیب جدی رسانده و باعث ریزش آنها خواهد شد.

7- استفاده مکرر و زیاد از اتوی مو باعث ریزش و کم شدن و فاصله انداختن بین موها خواهد شد. پس بهتر است تنها در مواقع خاص و گاهی اوقات، این کار را انجام دهید.

8- موهای رنگ و هایلایت و مش شده را حتما قبل از اتو با مقدار کمی واکس مو بپوشانید تا کمتر آسیب ببینند، زیرا دکلره و رنگ، مقاومت مو را در برابر حرارت کم می کند و به راحتی با گرم شدن موها، آنها از وسط شکسته و می ریزند.

9- برای موهای خیلی فر چه طبیعی و چه رنگ شده قبل از اتو، بعد از شستشوی موها حتما از نرم کننده استفاده شود تا راحت تر موها صاف شوند، ولی در مورد موهای نازک اما حالت دار توصیه نمی شود.

10- از زدن ژل مو یا تافت و مواد چسبنده بعد از اتو کشیدن موها خودداری کنید، مگر در موارد شینیون یا مدل های فانتزی خاص که باید مو سفت و چسبنده شود.

نوشته شده توسط سعید دامغانیان  | لینک ثابت |

» ترول خنده دار منو داداشم شنبه هجدهم آذر 1391 20:44

نوشته شده توسط سعید دامغانیان  | لینک ثابت |


ای فــدای تــو هــم دل و هــم جــان          وی نــثــار رهــت هــم ایــن و هـم آن
دل فــدای تــو، چــون تــویــی دلــبــر          جــان نــثــار تـو، چـون تـویـی جـانـان
دل رهــانــدن زدســت تــو مــشـکـل          جــان فــشــانــدن بــه پــای تـو آسـان
راه وصـــــل تــــو، راه پــــرآســــیــــب         درد عـــشـــق تـــو، درد بـــی‌درمــان
بـــنــدگــانــیــم جــان و دل بــر کــف          چـشـم بـر حـکـم و گـوش بـر فـرمان
گـــر ســـر صـــلــح داری، ایــنــک دل         ور ســر جــنــگ داری، ایــنــک جـان
دوش از شـور عـشـق و جـذبـهٔ شـوق       هــر طــرف مــی‌شــتــافــتــم حــیـران
آخــــــر کــــــار، شــــــوق دیـــــدارم          ســوی دیــر مــغــان کــشــیــد عـنـان
چـــشــم بــد دور، خــلــوتــی دیــدم         روشـــن از نــور حــق، نــه از نــیــران
هــر طــرف دیــدم آتـشـی کـان شـب       دیـــد در طـــور مـــوســـی عـــمـــران
پـــیـــری آنـــجـــا بـــه آتـــش افـــروزی       بـــه ادب گــرد پــیــر مــغــبــچــگــان
هــمـه سـیـمـیـن عـذار و گـل رخـسـار      هــمــه شــیــریـن زبـان و تـنـگ دهـان
عــود و چــنــگ و نــی و دف و بــربـط        شــمــع و نــقــل و گـل و مـل و ریـحـان
ســـاقـــی مـــاه‌روی مــشــکــیــن‌مــوی    مــطــرب بــذلــه گـوی و خـوش‌الـحـان
مـــغ و مـــغ‌زاده، مـــوبـــد و دســتــور       خــدمــتــش را تــمــام بــســتـه مـیـان
مـــن شـــرمـــنـــده از مـــســـلــمــانــی   شــدم آن جــا بــه گــوشـه‌ای پـنـهـان
پـیـر پـرسـیـد کـیـسـت ایـن؟ گـفـتـنـد:      عـــاشـــقـــی بـــی‌قــرار و ســرگــردان
گــفــت: جـامـی دهـیـدش از مـی نـاب     گـرچـه نـاخـوانـده بـاشـد ایـن مـهـمان
ســـاقــی آتــش‌پــرســت آتــش دســت   ریـــخـــت در ســـاغــر آتــش ســوزان
چون کشیدم نه عقل ماند و نه هوش      ســوخـت هـم کـفـر ازان و هـم ایـمـان
مـــســت افــتــادم و در آن مــســتــی          بـــه زبـــانـــی کـــه شـــرح آن نــتــوان
ایــن ســخــن مــی‌شـنـیـدم از اعـضـا          هــمــه حــتــی الــوریــد و الــشــریــان
نوشته شده توسط سعید دامغانیان  | لینک ثابت |

مـاه پـاره شنبه هجدهم آذر 1391 20:40
راهـیـسـت راه عشق که هیچش کناره نیست      آن جـا جـز آن کـه جان بسپارند چاره نیست
هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود       در کـار خـیـر حـاجـت هـیـچ اسـتخاره نیست
مــا را ز مــنــع عــقــل مــتـرسـان و مـی بـیـار        کـان شـحـنـه در ولـایـت مـا هیچ کاره نیست
از چـشـم خـود بـپـرس کـه ما را که می‌کشد       جــانــا گــنـاه طـالـع و جـرم سـتـاره نـیـسـت
او را بـه چـشـم پـاک تـوان دید چون هلال            هــر دیـده جـای جـلـوه آن مـاه پـاره نـیـسـت
فـرصـت شـمـر طـریـقـه رنـدی کـه ایـن نـشان      چـون راه گـنـج بـر هـمـه کـس آشکاره نیست

نــگــرفـت در تـو گـریـه حـافـظ بـه هـیـچ رو          حـیـران آن دلـم که کم از سنگ خاره نیست


نوشته شده توسط سعید دامغانیان  | لینک ثابت |

آیه های زمینی شنبه هجدهم آذر 1391 20:38
آن گاه          
خورشید سرد شد          
و برکت از زمین ها رفت          
و سبزه ها به صحراها خشکیدند          
و ماهیان به دریاها خشکیدند          
و خاک مردگانش را          
زان پس به خود نپذیرفت         
شب در تمام پنجره های پریده رنگ          
مانند یک تصوّر مشکوک          
پیوسته در تراکم و طغیان بود          
و راه ها ادامهٔ خود را          
در تیرگی رها کردند          
دیگر کسی به عشق نیندیشید         
دیگر کسی به فتح نیندیشید         
و هیچ کس          
دیگر به هیچ چیز نیندیشید         
در غارهای تنهایی          
بیهودگی به دنیا آمد         
خون بوی بنگ و افیون می داد         
زنهای باردار          
نوزادهای بی سر زاییدند          
و گاهواره ها از شرم          
به گورها پناه آوردند          
چه روزگار تلخ و سیاهی         
نان ، نیروی شگفت رسالت را          
مغلوب کرده بود         
پبغمبران گرسنه و مفلوک         
از وعده گاه های الهی گریختند         
و بره های گمشدهٔ عیسی         
دیگر صدای هی هی چوپانی را          
در بهت دشت ها نشنیدند         
در دیدگان آینه ها گویی          
حرکات و رنگها و تصاویر          
وارونه منعکس می گشت          
و بر فراز سر دلقکان پست          
و چهرهٔ وقیح فواحش          
یک هالهٔ مقدس نورانی          
مانند چتر مشتعلی می سوخت          
مرداب های الکل          
با آن بخار های گس مسموم         
انبوه بی تحرّک روشنفکران را          
به ژرفنای خویش کشیدند          
و موشهای موذی          
اوراق زرنگار کتب را          
در گنجه های کهنه جویدند          
خورشید مرده بود          
خورشید مرده بود ، و فردا          
در ذهن کودکان          
مفهوم گنگ گمشده ای داشت          
آنها غرابت این لفظ کهنه را          
در مشق های خود          
با لکهٔ درشت سیاهی         
تصویر می نمودند          
مردُم ،         
گروه ساقط مردم          
دلمرده و تکیده و مبهوت          
در زیر بار شوم جسدهاشان          
از غربتی به غربت دیگر می رفتند          
و میل دردناک جنایت          
در دستهایشان متورم می شد         
گاهی جرقه ای ، جرقهٔ ناچیزی          
این اجتماع ساکت بی جان را          
یکباره از درون متلاشی می کرد          
آنها به هم هجوم می آوردند         
مردان گلوی یکدیگر را          
با کارد می دریدند          
و در میان بستری از خون          
با دختران نابالغ          
همخوابه می شدند         
آنها غریق وحشتِ خود بودند          
و حس ترسناکِ گنهکاری          
ارواح کور و کودنشان را          
مفلوج کرده بود         
پیوسته در مراسم اعدام          
وقتی طناب دار          
چشمان پر تشنج محکومی را          
از کاسه با فشار به بیرون می ریخت          
آنها به خود فرو می رفتند          
و از تصوّر شهوتناکی          
اعصاب پیر و خسته شان تیر می کشید         
اما همیشه در حواشی میدان ها          
این جانیان کوچک را می دیدی          
که ایستاده اند          
و خیره گشته اند          
به ریزش مداوم فوّاره های آب          
شاید هنوز هم         
در پشت چشم های له شده ، در عمق انجماد          
یک چیز نیم زندهٔ مغشوش          
بر جای مانده بود          
که در تلاش بی رمقش می خواست          
ایمان بیاورد به پاکی آواز آبها          
شاید ، ولی چه خالی بی پایانی          
خورشید مرده بود         
و هیچ کس نمی دانست          
که نام آن کبوتر غمگین          
کز قلب ها گریخته ، ایمانست          
آه ، ای صدای زندانی          
آیا شکوه یأس تو هرگز          
از هیچ سوی این شب منفور          
نقبی به سوی نور نخواهد زد ؟         
آه ، ای صدای زندانی          

ای آخرین صدای صدا ها ... 

       


نوشته شده توسط سعید دامغانیان  | لینک ثابت |

تفالی به حافظ شیرازی جمعه هفدهم آذر 1391 12:33
شـکـفـتـه شـد گـل حـمـرا و گـشـت بـلـبـل مـسـت         
صــلــای ســرخـوشـی ای صـوفـیـان بـاده پـرسـت
اســاس تـوبـه کـه در مـحـکـمـی چـو سـنـگ نـمـود         
بـبـیـن کـه جـام زجـاجـی چه طرفه‌اش بشکست
بــــیــــار بــــاده کــــه در بـــارگـــاه اســـتـــغـــنـــا         
چه پاسبان و چه سلطان چه هوشیار و چه مست
از ایـن ربـاط دودر چـون ضـرورت اسـت رحـیـل         
رواق و طـاق مـعـیـشـت چـه سـربلند و چه پست
مـــقـــام عـــیـــش مــیــســر نــمــی‌شــود بــی‌رنــج         
بــلــی بــه حــکــم بـلـا بـسـتـه‌انـد عـهـد الـسـت
بـه هـسـت و نـیست مرنجان ضمیر و خوش می‌باش         
کـه نـیـسـتـیـسـت سـرانـجـام هـر کـمـال که هست
شــکــوه آصــفــی و اســب بــاد و مــنــطــق طــیـر         
بـه بـاد رفـت و از او خـواجـه هـیـچ طـرف نـبـست
بـــه بـــال و پـــر مـــرو از ره کـــه تــیــر پــرتــابــی         
هــوا گــرفــت زمــانــی ولــی بــه خــاک نــشــسـت
زبــان کــلــک تــو حــافــظ چــه شـکـر آن گـویـد         

کــه گــفــتـه سـخـنـت مـی‌بـرنـد دسـت بـه دسـت


نوشته شده توسط سعید دامغانیان  | لینک ثابت |

آتش دامنگیر پنجشنبه شانزدهم آذر 1391 20:48
آتش دامنگیر                         
ز شــب نــیــمــی گــذشـت و پـرتـو مـاه            بــه کـنـج کـلـبـه ام نـاخـوانـده سـر زد
 ســپــیــدی بــر ســیـاهـی هـای جـانـم           ز نــو نــقــشــی دگـر ، رنـگـی دگـر زد
 مـــیــان چــنــد نــقــش دود مــانــنــد              یــکــی زان دیــگــرانـم زنـده تـر بـود
رخــش ازمــســتــی او راز مــی گــفـت            دو چـشـمـش از شـرر سـوزنـده تر بود
نـگـاهـش هـمـره صـد شـکوه می ریخت           شــــرار کـــیـــنـــه بـــر پـــیـــراهـــن او
 ز خـشـمـی آتـشـیـن پـیـچـیده می شد          بــه چــنـگـش گـوشـه یـی از دامـن او
خـروشـی زد کـه دیدی ؟ شعله بودی             بــه بـر بـگـذشـتـمـت ، در مـن گـرفـتـی
بــه ســخــتـی خـرمـنـی را گـرد کـردم             بــه آســانــی در ایــن خــرمــن گـرفـتـی
تــو را دانــســتــه بـودم فـتـنـه سـازی             ولـــی از فـــتــنــه ات پــروا نــکــردم
کـــجــا تــاج گــلــت بــر ســر نــهــادم             اگـر خـود را چـنـیـن رسـوا نـکـردم ؟
بـر ایـن گـفـتـار ، چـنـدان تلخی افزود              کــه نــازک خــاطــرم رنـجـیـد و آزرد
دلم پر خون شد و چشمم پر از اشک             غـرورم پـسـت شـد ، نـابود شد ،‌ مرد
 نــمــی دانــم ز مــن پـاسـخ چـه بـودش         بــه اشــکــی یــا بــه آهــی یــا نـگـاهـی
هـمـیـن دانـم کـه او ایـن نـکته دریافت            ز جـــان دردمـــنـــد بـــیـــگـــنـــاهــی
مـــگـــو کـــز شـــعـــلــهٔ دیــوانــهٔ تــو             مـــرا دامـــان چـــرا بـــایـــد بــســوزد
کـه گـر ایـن شـعـلـه خـامـوشـی نگیرد           بــســوزد آن چــه را بــایــد بــســوزد

نوشته شده توسط سعید دامغانیان  | لینک ثابت |